-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
بـر شـب قـدسـی آسـمـان مـحـمـد بـر نـفـس گــرم آســتـان مـحـمــد بر شـکـن زلـف دلـسـتـان محـمـد بر دل عـشـاق بـینـشـان مـحـمـد یا که قسم بر خودش به جان محمد نـام عـلـی هـسـت در اذانِ محـمد آمـده بـا جـلـوه تـمــامـی اسـمــاء آمده صاحب مـقـام سـورۀ اسـراء کعـبه موسی شدهست قـبـلۀ تـرسا ریـخـته قـبل تـشرفـش به مـصلی کـنـگـرههـای بـلـند سـنگی کـسرا آی زمـیـن آمـده زمــان مـحــمــد نـور ازل، عقـل کل و صادر اول اوست کتاب مبین، ظهور مفصّل بر همۀ انبـیاست مَرجع و مُرسل بر همه مـاسـواست اقـدم و اعقـل تا به ابد بـین خـلق اعـلم و افضل هست جهـان نقـطـۀ جهـان محمد شمس برآورده است در شب بطحا دامن مادربزرگِ حضرت زهـرا مـادر او آمـنـه است، خم شده اما بـوسـه زنـد تـا به دسـت اُمِابـیـهـا این نفَس فاطمه است و قبلۀ مولا ای بـه فـدای دو جـاودان مـحـمـد جلوه حق با خودش که مُشتبه آمد حضرت خورشید مکه شامگه آمد زلف به غـارت گشود با سپه آمد شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد نور یکی بود و جلوۀ چهارده آمد چـهـارده آیـنه آمد از کران محمد دست به دامان توست اینهمه دستان هست غبارت به چشم باده پرستان حیف که خاکِ تو هست مأمن پَستان کاش دعایی کنی به حرمت مستان تاکه شود این عربستان حسنستان نـاب بـبـیـنـیـم تـا نـشـان مـحـمــد ای جـلـواتت همه جـمـال حسینت ارث تو شد هیبت و جلال حسینت خورده گره حال تو به حال حسینت خـون دل عـاشـقان حلال حسینت نیست در این سر بجز خیال حسینت جان به فـدای حـسین جانِ محـمد نـور خـدا را ببـین به رغم منافق پُر شده عالم از این شمـیم شقـایق گفت فقط جعفریست مذهب عاشق میشکفد شیعه از صراحت صادق هست عـلـی بر لـبت تـمام دقـائق کـوری چـشـمانِ دشـمـنان محـمد نــالــۀ مـن تـا انـا سـائـلــکـم شـد بارِ گـنـاهم کـنار لطـف تو گم شد قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد مستی ما شد فـزون نوبت خُم شد این صلوات و سلام چهاردهم شد بـاد مـبـارک به خـانـدان محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام جعفر صادق علیهالسلام ( امام شناسی شیعه)
قـرارِ وصل، دل بیقـرار میخـواهـد وصال، عاشقِ چشمانـتظار میخواهد امام، راه رسیدن به شرط همراهیست به قدرِ یک قدم از رهسپار میخواهد امام، ظرف قنوتش برای مأموم است هر آنچه از درِ پـروردگار میخـواهد امام، گـنـبد و گـلدسـته نیست زائرها! برای مـاست اگر هم مـزار میخواهد به زعمِ مُردهپرستان: امام یعنی سوگ به جای یار، فقـط سوگـوار میخواهد امامِ شهرِ مدینه «دعا، سکـوت، قلم» امـامِ کـوفـه ولی ذوالـفـقار میخـواهد امـام، گـاه محـاسـن سـپـیـد مـیطـلـبـد و گاه لـبـیک از شیـرخـوار میخواهد تـنـورخـوابی هـارونِ مکّی است قـیام امام، لشکری از جـاننـثـار میخواهد امـام از قـلمِ در غـلاف، دلگـیـر است به جای آن همه شاگرد، یار میخواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیهالسلام
هوای شعرم، بی نامتان معـطّـر نیست رواق هـیچ دلی بی شـما مـنـوّر نیست بـدون نـور شـمـا در مـیان ظـلـمـتهـا برای هیچکـسی معـرفـت میـسّر نیست اگـر نـسـیـم مــسـیـحـایـیِ شـمـا نــوزد درخت دانش دیگر شکـوفـهآور نیست آهای گـمشدهها! در پی چه میگـردید؟ مگر کلید معالم به دست جعفر نیست؟ خـدا به سـیـنـۀ صـادق کـلـیـم شد با ما تمام قصّه همین است و چیز دیگر نیست مفـصـّل از تـوحـیـد مـفـضّلت خـواندم خداشناسی از این خوبتر مصوّر نیست حبابوار پُر از هیچ و پوچ خواهد شد دلی که در یَمِ عرفـانـتان شناور نیست زمان زمانۀ فـریاد «اَین عـمّار» است میان اینهمه بدعت کسی ابوذر نیست درِ نـجــات شــمــائـیــد، أنـتَ بـابُ اللّه به هر دری بزنم چارهای جز این در نیست مـباد لحـظـهای از مـهـرتـان جدا باشم در این زمان که برادر دگر برادر نیست چـقدر شـوق بـقـیع شماست در دل من کـبـوتـرانه بگـویم ولی مـرا پَـر نیست هـمین سـرودۀ نـاقـابل است تحـفـۀ من برای من که از این بیشتر میسّر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
امـروز گـشـودند ز رحـمـت در دیگر گردید عیان حُـسنِ خـدا مـنـظـر دیگر از جوفِ حرم گشت برون حیدر دیگر یـا آمــده مـــیــلاد پــیــامآور دیــگــر؟ این عید جهانگـستر شیعه است ببـینید میـلاد ششم رهـبر شیعه است ببـیـنـیـد انــوار خــدا تـافــتــه بـر بـام مـدیــنــه پـیـراهـن نـور اسـت بـر انـدام مـدیـنـه دل مـیبــرد از اهـل ولا نــام مـدیــنـه پـیچـیـده به گـوش هـمه پـیـغـام مـدیـنه کامروز دمیده است به تن روح امامت تبـریک که آمـد به جهـان نـوح امامت این آیــنـۀ روی خـداونـد جـلـیـل اسـت این گمشدگان را به خط نور، دلیل است این بر علی و فاطمه پاکیزه سلیل است این راهـبر آدم و موسی و خـلیل است ایـن تا ابـد اسـتـاد اسـاتـید جهـان است با آنکه عیان است، نهان است، نهان است دانـش بـبـرَد سـجـده بـه خـاک قـدم او تـکـمـیـل شده فـیـض مـسیـحـا ز دم او دریــای کــرم بـوده نـمـی از کــرم او پـیـوسـتـه بـوَد عــلـم بـه ظـلّ عـلـم او بر بـام سـپـهـرِ شـرفِ اوسـت سـتـاره تا عـمـر جهـان جـابـر حـیان و زُراره انفاس مسیـحـاست مسیـحای نـسیـمـش موسی"ارنی"گو شده در طور حریمش دل مـخـزن اسـرار خـداونـد حکـیـمش تا حشر رسد بر همگان فیض عظیمش دیــوار تـجــلـیِ الـهـی اسـت رواقــش طاق است میان همگـان مؤمن طاقـش بیمـنـطـق او عـلم بریده است زبـانش روئـیـده گـل "عـلـّم الانسان" ز بیـانش دائـم گـهـر عــلــم بـوَد ریـگ روانـش علم است و ابوحمزه و حمران و ابانش تـا حـشـر امــیـرانسـخـن بـنـدۀ اویـنـد تنها نه هـمین بـنده؛ همی زنده ز اویند این است که قرآن شده روشن ز کلامش این است که برتر ز مقام است مقامش این است که دانش شده مرهون قیامش این است که دادهاست خـداوند سلامش سر تا قـدم آئـیـنۀ خـیرالبـشر است این دردانه شش بحر و یمِ ششگهر است این ای مـلـک خـداونـد گـلـسـتـان بـقـیعـت دلهـا هـمـه زوّار بــیـابــان بـقـیـعــت ارواح رسـل، سـاکـن ایــوان بـقـیـعـت جنت همه یک گوشه ز دامان بـقـیعت هر زائر دلـداده که بـشـنـاخت شما را از پـنـجـرههـای حـرمـت دیـد خـدا را مهر تو، چو روح آمده در پیکر جبریل فـرش ره زوار حـریـمـت، پر جـبریل هر شب حرم خلوت تو مشعـر جبریل از روز ازل سـایۀ تو بر سـر جـبـریل اوصـاف تـو را غــیـر خـداونـد نـدانـد میثم چه سراید؟ چه بگوید؟ چه بخواند؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خواهی که پُر از نور شوی وقت ممات خواهی که به راحتی شوی رد ز صراط هر انجـمـنی که مینـشـینی بفرست "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر جـلـوۀ کـبـریـای سـرمد صلوات بر سرور کـائـنـات، احـمـد صلوات زیباتر از این نخـوانـدهام مصراعی "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات" ************ بر خـاتـم انـبـیـا نـگـیـن است عـلـی بر خـاتـم و بر نگـین خـاتم صلوات ************ تک مصرعی از قصیده برتر دیدم: "بـر خـاتـم انـبـیـا مـحـمـد صلوات"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
شمس رویت همیشه تابـنده است ابـرویـت ذوالـفـقـارِ بـرنده است دلت از مهر و عشق آکـنده است نـام احـمـد تـو را بـرازنـده است یا محـمـد که هر دو زیبنده است مست جـامـت شدم خـدا را شکر صـیـد بامـت شـدم خـدا را شکر بعـد، رامـت شـدم خـدا را شکـر من بـنـامـت شـدم خـدا را شکـر هر اسـیـری به تو پنـاهـنده است خـانـواده به خـانه مـحـتـاج است مو پریشان به شانه محتاج است مرغ، بر آب و دانه محتاج است نـوکـرت بـیبـهـانه محتاج است دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است زینت دوش تو حـسـین و حـسـن عطر تو برده عطر و بوی وطن شــاهـد حـرف مـن اویـسِ قــرن بـتـکـان بـاز هم عـبـا، دلِ من... بر همین عطر دلـنشین بند است خـطـبههای فـصـیح تو دریـاست خـنـدههای مـلـیـح تو غـوغـاست سینـۀ ما... ضـریح تو اینجـاست رحـمـتی و شـبـیـه تو زهـراست نـامـتـان هم مرا خـوشـایند است چـشـم تـو کـرده بـر دلـم اثـبـات من کجا خواندن از شما؛ هیهات پس نـوشـتـم به جـای این ابـیات بـر مــحــمــد و آل او صـلــوات این دعـا ضـامـنِ فـرستـنده است راه سـخـت است، راهِحـل داری مـیــل بــرچــیــدن هُــبــَل داری صـحـبت از ربّ لـم یـزل داری فــاطــمـه را کـه در بـغـل داری دشمن ابـتـرت سرافـکـنـده است سوره خواندی و از ولی خواندی هر کجـا بـیمـعـطـلـی خـوانـدی سنگ هم خوردی و ولی خواندی آیـه آیـه "عـلی عـلـی" خـوانـدی شـاهـد حـرف من خـداونـد است حشر، حق است؛ پس اجل حق است راه تــوحـیـد از ازل حـق اسـت الحق این حرف چون عسل حق است حق علی و عـلی معَ الْحـَق است حق علی را به قلب ما کنده است میـوه داده است اشک و آه عـلی دو جهـان، شیـعـه شد سـپاه علی مذهـب صـادق است، راه عـلـی مثل مـوجی به تـکـیـهگـاه عـلـی مکـتب جعـفـری خروشنده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دیـده ز جـانْ عـاشـقِ نگـاهِ محمد قـلـب احـبـّاست جـلـوهگـاه محـمد یوسف اگر صورتش به خواب ببیند سـیـنه کـنـد چـاک از نگـاه محمد مهر و مه افزوده گر به زینت گردون زینت عرش است مهر و ماه محمد عرشْ خودِ اوست؛ مهر و مه حَسَنینش پس نـرسد آسـمـان به جـاه محـمد گـو نـرود دردمـنـد بر درِ اغـیار بـاز بـوَد بـاب جـان پـنـاه محـمـد یوم جدل پرچـمش به دست یـدالله فـوج مـلـک خـادم سـپـاه مـحـمـد قـامتی آراست بر شکـسـتن بُتها بیت خـداونـد خـود گـواه مـحـمـد گردن بُتها شکست تا همه گفتند: نـیـست خـدایی به جز اِلهِ محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
بـامــداد امــیــد بــود و نــویــد خندهزن سر زد از افق خورشید با خـط نـور در سپـهـر نـوشت صبح دانش به شام جـهـل دمید شـب به پـایـان رسـیـد انسانها صـبـح قــرآن دمـیـد انـسـانهـا قطرهها، ذرهها به لحن فـصیح ریگها، سنگها بصوت ملیح همه بـانـگ رسـایـشـان تکـبـیر هـمـه ذکـر مـدامـشـان تـسـبـیح خیزد از دشت و باغ، نخل و گیاه نـــــغـــــمــــۀ لا الــه الا الـلــه عید امید و عـید وجـد و سرور مُــردن تــیــرگـی ولادت نــور عـیـد مستـضـعـفـان وادی ظلـم عـیـد مـهطـلـعـتـان زنـدهبگـور عـیـد رشـد جوان و عزّت پـیر عـــیـــد آزادی زنـــان اســیــر عـیـد مـیـلاد سـیـد عـرب است شب حق روز و روز کفر شب است تـن حـمــالـة الـحـطـب در نـار عـیـد تَـبّـت یَـدا ابی لَهَـب است عید وحدت که در صف توحید عـزّت مـسـلـمـین شود تـجـدیـد دوسـتــان را بـه اتــفـاق قــیــام دشـمـنـان را بجـز نـفـاق حرام تـا شـود کـور چـشـم خـفـاشـان مـیدهــد نـــور آفــتــاب مــدام گـو بـسـوزد به نـار بخـل عـدو وحــــــده لا الــــــه الا هـــــــو هفته وحدت است و عهد الست سـیـلسا قـطـرهها بهـم پـیوست مـفـتـی دیـن فـروش آل سـعـود مفـت داد آبـروی خود از دست هـمه بتها جـمـال حـق جـویند "وحـده لا شـریـک لـه" گـویـند تـیـرگی از درون هـستی رفـت دیو کبر و غرور و مستی رفت دور بـیـداد و ظـلـم پایـان یافت بت نگون گشت و بتپرستی رفت اصـفـر و احمر و سفـید و سیاه هــمــه در ســایــۀ رســـول الله ای ضـعـیـفـان چنگ استـکـبار ای اسـیـران جـنـگ استـعـمـار نـــور آزادی از افــق ســـر زد بـگـســلانـیــد بـنــد اسـتـثـمــار هـان ای خـفـتـگـان! قـیـام قـیام ذلـت و بــردگـی حــرام حــرام دشـمـنان گرچه پـشـت سنـدانند خُـرد در زیـر پـتـک ایـمـانـنـد پیـش سـیـل هـجـوم حق پـستـند گرچه در فـتـنـه سختبـنـیـانـند قـطرهها همچو بحـر بخـروشید بـر زوال سـتـمـگـران کـوشـید برقی از مکه نیـمهشب رخشید کـه فـروغ یـگـانـگـی بـخـشـیـد با خط نور نقش زد که یکیست ابیـض و احـمر و سیاه و سفـید مجد کس در سـفـیـدنامی نیست جز به تقوی کسی گرامی نیست ای کـتـاب خــدا کـلام خـوشـت وی نـجـات بـشـر پـیام خوشت وی شـعـار نـجـات هر مظـلـوم پیش ظـالـم همیـشه نـام خوشت بـرتــر از اوج وهــم پــایـۀ تـو رمـز وحــدت بـه آیــه آیــۀ تـو گو در آنجا که عدل و ایمان نیست هر که ساکت بُوَد مسلمان نیست آنکه را با درنده خویان خوست نه مسلمان! بحق که انسان نیست بانـگ زن ای رسـول امـت را کـه بـیــائــیــد بــاز وحــدت را "میثم" از دار عشق تا لب گور لب گـشا بر عـلیه منـطـق زور دشمن ار دست و پا بُرَد ز تنت مبری دل ز دوست با همه شور ســرِ دارِ بـــلا بــزن فـــریـــاد تـن مــده زیــر ذلـت و بــیــداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هـزار شـکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثـانـیـهای دستمان نگشته جدا مـرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خـلـوت نورانی پُر اعجازش قـسم به چـلـهنـشـینی میان غـار حرا قسم به اوج ملاحت به قاب رخسارش قسم به شـوکـت بیحد گـنـبد خـضرا به آن اشاره دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجدالاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطـحا، قـسم به انـزلـنا قسم به آنکه شبی خفت جای پیغـمبر به سَبّحِ اسْم پُر از نور ربّکَ الاَعْلی به اشک دخترکان غریب زندهبهگور به نـالـههای یـتـیـمـان بیکس و تنهـا بــه عـــزت و شــرف لا الــه الا الله به انتـظـار گـنـهـکـار، روز وانـفـسا خدا به حـق لَـقَـد جـاءَکُـم رسـولُ الله مگـیـرد از سر ما سـایـۀ مـحـمـد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از هـراسِ شب دیجـور سخن میگویم شب دیجور، شب دلهره و کابوس است چقدر آه که در سینۀ ما محـبوس است ما هـمـه آل رسـولـیم، نه از آل سعـود بـا خـلـیـلـیـم نـه بـا آتـش کـفـر نمـرود من از این وصلۀ ناجور سخن میگویم از هراسِ شب دیجـور سخـن میگویم فـتـنه و آل سـعـودند که هـمزاد هـماند تا پـریـشـان شـدن امـت ما هـمقـسـماند شب دیجـور رسـیدهست! بگو: بیدارم! از مـسلـمانکُـشی شام و یـمن بیـزارم! بسته شد رو به نـسیم سحری پنجـرهها خشک شد بین سکوت من و تو حنجرهها در سکـوت من و تو آیـنه را آه گرفت از بد حـادثـه در اول شب، مـاه گرفت به خداوندِ علی، اهل جدل نیست زبان که چنان روز عیان است و چه حاجت به بیان گوش من پُر شده از زوزۀ سگهای نفاق مرتدم من! نه به حکم تو، به فتوای نفاق روح فریاد و جهاد است که تکفیر شده با سکوت است که این ظلم فراگیر شده قــبـلـۀ اول مـا در دل آتـش تـنـهـاسـت صحن آن مسجدِ مظلوم، پُر از زخمیهاست خون پیغمبر اسلام به جوش آمده است مصحف نور در آتش به خروش آمده است کفر، راضی به همین گونه پریشانیهاست خندههایش به همین گونه مسلمانیهاست گفتگو کن که به تـرسیم رسالت برسیم با سکوت آه بعید است به وحدت برسیم از روایات صحیحی که رسیدهست بگو از پیمبر که فقط رنج کـشـیدهست بگو از پیمبر که به جز صدق و صفا هیچ نگفت از پیمبر که به جز حرف خدا هیچ نگفت آیـههـای لـب پـاکـش هـمه قـرآن بـاشد دور از هرچه پریـشانی و هذیان باشد آبــرو یــافـتـه انـسـانـیـت از آبـرویـش امـت واحـده بـودهست هـمـه آرزویـش خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از شکست شب دیجـور سخن میگویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
صبحِ روزِ الست تا... عرصات شده حک روی آسـمان و کرات نــور قــبــرش زیــاد مـیگــردد هر که گـوید زیـادتـر "صلوات" ************ بـهـتـریـن ذکـر در هـمـه اوقـات مـنـشـأ خـیر و خـوبی و برکـات دیـد پــیـغــمـبـرِ خـدا در عــرش هـسـت کـار مـلائـکه "صلوات" ************ در مــیــانِ تــمــامـیِ کــلــمــات خوشترین ذکر در زمان حـیات مـیشــود بـر طـرف بــلا از او بـفـرسـتـد اگر کـسی "صلـوات"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
سلـمان کـیـستـید؟ مـسلـمان کـیـستـید؟ با این نگـاه، شیـعـهٔ چـشـمان کیستید؟ با این نگـاه شعـلـهور از برق افـتراق با این نگـاه خـط زده بر خـطبهٔ وفـاق با این نـگـاه پُـر شده از خـط فـاصـلـه دور از مـلاحـظـات روایـات واصـله با کیست این نگاه؟ پی چیست این نگاه؟ آئـیـنـهٔ نـگـاه عـلـی نـیـست این نـگـاه چشم علی که محـو افـقهای دور بود از درد و داغ شعلهور اما صبور بود چشمی که خطبه خطبه نگاهی شگرف داشت چشمی که با همیشهٔ تاریخ حرف داشت آن حرفها چه ژرف، چه ژرفند خواندهاید؟ آن حرفها شگفت و شگرفند خواندهاید؟ از درد بیامان چه بگـویم؟ شـنـیـدهاید از خار و استخوان چه بگویم؟ شنیدهاید مولا رسیده بود به سوزانترین مصاف اما نبـرد دست به شـمـشـیر اخـتـلاف تیغی که در مصاف به فریاد دین رسید این بار در غلاف به فـریاد دین رسید چون لیلة المبیت، علی از خودش گذشت آتش به سینه داشت ولی از خودش گذشت آتش به سینه داری اگر، شعلهور مباش هیزم بیار سوخـتن خشک و تر مباش دامن مـزن به آتـش این قـیل و قـالها از حق بگو، چنانکه علی گفت سالها از حق بگو ولی نه به توهین و افـترا با منطق عـلـی، نه به توهـین و افـترا القصه سـیـرهٔ عـلـوی این چـنین نـبود تاریخ را بخوان اخوی! این چنین نبود بـادا که تـا هـمـیـشـه بـمـانـیم با عـلـی سلمان شویم و مـسلم این راه، یا علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از هـرچه آفـریـده؛ فـرا آفـریـدهاند خُـلـقی ز خُـلق خَلق، جدا آفریدهاند صبح و تبسم و سحر و سبحه و سلام سنگ صبور، صلح و صفا آفریدهاند چون چشم غرق شور که شب چشمه میشود چون شـط با نـشـاط رهـا آفریدهاند نام معـطر تو وزیـدن گرفت و بعد ریحان و روح و رایحه را آفریدهاند سرریز روشنیست تن تو گمان کنم خـورشـیـد در مـیان عـبا آفـریدهاند پشت سر تو قریه به قریه بهار رفت از بس تو را خوش آب و هوا آفریدهاند فصل ربیع بود که از فضل چشم تو بــاران ربــنــا و دعــا آفــریـدهانـد گل را، بهار را، غزل و عشق را، شبی تلـفـیـق کـردهانـد و تو را آفریدهاند تا که خدا به خویش تماشا کند تو را آئــیـنـهای بــرای خــدا آفــریـدهانـد تا با تو گل بگوید و گل بشنود خدا تا گـل نفـس شوید، حـرا آفـریدهاند ای ناز از شکـوفه گـیلاس جان تو دل نازک از دل تو کجا آفریدهاند؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
سخن ز حبل الهی و بانگ «وَ اعتَصِمُو»ست حقیقتی که هدایت همیشه زنده به اوست حـقیقتی که هـمـه انـبـیا از آن گـفـتـند به امت خود از آن چشمۀ روان گفتند حقیقتی که از آن، طاعتی فراتر نیست حقیقتی که اساس شریعــت نبـویست بـرادریـم هـمـه، در پـنـاه پـیـغــمـبــر کدام نعمت از این نعمت است بالاتر؟ اگر که خواهی از آن ذات، رحمتی ازلی برای وحـدت امّت بکـوش، مثل عـلی علی ستارۀ صبرش، شبی افول نداشت و حرفهای عجولانه را قبول نداشت عـلی پس از جمل آیا پی قـیام گرفت؟ مگر ز همسر پیغـمبر انتـقـام گرفت؟ علی اگر چه به سینه بسی جراحت داشت در ازدحام صفوف نماز، شرکت داشت علی کجا سر بازار ظلم، حجره گرفت؟ مقدسات که را یک به یک به سخره گرفت؟ علی که در سخـنش لحن ناگـوار نبود عـلی که اهل سخنهای نیـشدار نبود علی نگفت و به نام عـلی چهها گـفتند به جان حضرت او یک به یک خطا گفتند بسا مرید علیاند و کارشان شوم است علی هنوز در این روزگار مظلوم است جـنایتیست به نـام عـلـی جـفـا کـردن زبان به یاوه و حرف سخیف وا کردن جنایتیست جهان را به چوب خود راندن هر آنکه گفت ز وحدت «خلیفهای» خواندن! هر آنکه گفت ز وحدت منافقش خواندن برای هَـدم برائت، موافـقـش خـواندن بههوش باش که طرد و تنش برائت نیست اسائۀ ادب و سـرزنـش بـرائت نیست برادر! این دل پُـر زخـم را مـداوا کن بـیا به خـاطـر مـولا کـمی مـدارا کـن برادرم، سخن از «اتحاد» باطل نیست چنان که «روزه» و «حج» و «جهاد» باطل نیست اگر میان من و تو هنوز مهر و وفاست به نصّ آیهٔ «اَلمؤمنون اِخوَه» به پاست برادر! آن نفس مهرپروری چه شدهست؟ به من بگو که حقوق برادری چه شدهست؟ چه شد که بانگ به صلح و صفا زدن عار است؟ تو را به نام برادر صدا زدن عار است؟ بگو به امت پیـغـمـبر این سخـن دائم: روایت است که «اَلمُـسلِمُ اَخُ المُسلِم» از آن بتـرس که خوبان پی ستم افـتند بـرادران مسلـمـان به جـان هم افـتـنـد به افـتراق زمان، افـتـرا به هم بـزنـند به نام حق عـلی، پشت پا به هم بزنند چنان مگو که کلامت به خصم، خانه دهد به دست ظالـم تکـفـیـریان بهـانه دهـد سکوت کن، نه سکوتی که گوشهگیر شوی به دست ظالم جبر زمان اسیـر شوی! نه هر که اهل سکوت است بیگمان خفتهست که در سکوت هزاران هزار ناگفتهست بـرادرم، سـحـری با دلـم موافـق باش بـیـا و پـیــرو راه امــام صـادق بـاش که بر فـضیلـت او دست مـدعـا نرسد «به حُسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مـیلاد تو آغـازِ جـمـیـعِ بـرکـات است رفتار تو الگوی وقار و سکنات است لبخند ملـیـحِ تـو نـمـاد حـسـنـات است خال لب تو محور مجموع کرات است ای حضرت محـبوبِ خداوند، محـمد! ای بندۀ مـحـجـوبِ خـداونـد، مـحـمـد! سرمنشاءِ هر خوبی و احسان، قدم توست محرابِ دلِ غمزده، ابروی خَم توست هر مأذنهای نام تو دارد، حـرم توست از روز ازل دستِ علی بر علَم توست یعنی، تو و حیدر شجری واحده هستید چون خار به چشمان بنی ساعده هستید دارید اگر دشمنِ بد ذات، غمی نیست تا هست علی با تو، تو با او اَلَمی نیست در مکتبِ عشاق، بجز تو صنمی نیست این عشقِ تو و حب علی، چیز کمی نیست تا بود، خـدا بود و عـلی بود و محـمد قبل از همه، انـوارِ جلی بود و محـمد ای احمد مختار، تو قبل از همه بودی با رخصتِ دادار، تو قبل از همه بودی با حـیدر کـرار، تو قبل از همه بودی با عترتِ اطهار، تو قبل از همه بودی آنگه که مَلَـک هم نرسـیـده به ولادت بودید خدا را ز دل و جان به عـبادت روزی که نه تسبیح و نه تهلیل بپا بود اَذکـارِ شـما سـنـتِ رایـج به سـما بود سر حلـقۀ این ذکـر، لب لعـلِ شما بود زهرای تو مَجـذوبۀ در ذات خـدا بود تا نـور دو عـینِ تو هـدایـتـگـرِ ما شد چشـمانِ حـسـیـنِ تو هـدایتـگـر ما شد بودند مـلائک همه دیـوانـه و مـسـتت بستند همه دیـده به تـسـبیحِ دو دسـتت چون یاد گـرفـتند صفا را ز نشـسـتت خود را بجز از ذکرِ خداوند گسستـنـد ما مستِ حسینِ تو شدیم از ازل ای یار پابستِ حسینِ تو شدیم از ازل ای یار با نورِ تو شد، نورِ حسینِ تو که لاحق از او به وجود آمده نه حجـتِ نـاطـق مکشوف شد از نهضت او خیلِ حقایق برخاسته از کرب و بلا مکتبِ صادق میلاد تو زیباست به این طالعِ مسعود از زهرۀ زهرای تو تا مهـدیِ موعود گر منتـظـرِ مجـلـسِ مـیـلادِ تو هستیم ما چـشـم براهِ شـب امـداد تو هـسـتـیم آمـادۀ رهتـوشـه از این یاد تو هستـیـم کشکول به دستیم و نمکزاد تو هستیم دنبـالِ بـهـانـه، پیِ یک ذکـرِ گـریـزیم تا بهـرِ قـتـیـلُ العـبـَرات اشک بریزیم گویـنـد روایـات که مـمـنـونِ حـسـینی او خـونِ خدا باشد و تو خـونِ حسینی او محوِ اِله هست و تو مفتون حسینی دلبـاخـتـه و واله و مجـنـونِ حـسـیـنی از عرصۀ منبر به سر آیی به سرایش تا پـیـرهـنِ او نـکـنـد گـیـر بـه پـایـش این پیـرهن از کودکیاَش مسئله دارد زهرا هم از این قصۀ پُر غم گله دارد یک جامـۀ پـاره چقدَر مـشـغـلـه دارد غارتگرِ این جامه مگر حوصله دارد؟! جسمی که به او ضربه، ز هر رهگذر آید بیسر که شود، پیـرهـنش زود درآیـد با اینکه به گودال، به لب داشت مناجات اَعـراب نکـردند بر او هیچ مـراعـات هر قوم به یک حربه نمودند مباهـات آن لحظه که با خالقِ خود کرد ملاقات یک تن نَه، بریـدند گروهی سرِ او را بـد جـور شـکـسـتـنـد دلِ مــادر او را میدید حـرم پـیکـرِ او را شـده غـارت هم کشتن و هم غارت و هم قصدِ جسارت آغاز شد از بعـدِ شهـادت چو اسـارت بردند حرم را به چه سختی و حقارت یـارب سـرِ بـازار کـجـا و حـرم یــار دیگر برسـان، بـر سـرِ دیـده قـدم یـار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نُزهت خُـلـد بـرین صفای محمّد فـیض جـمـال اللَهی لـقای محمّد كـرد خــداونـدگـار عـالـم و آدم خلقت كون و مكان برای محمّد در شب معراج، سِدره از سر اخلاص بوسۀ تـكـریم زد به پـای محـمّد دست عنایت ز جَیب لطف درآمد شقّه گـشا گـشت از لـوای محمّد از همه كون و مكان كسی نشناسد قـدر محـمـّد به جز خدای محمّد پرتو حق كرد در جهان متجلّی آیـنـۀ روی حـق نـمـای مـحـمـّد بدر ز حسرت شود هِلال كه خود را حـلـقه كـند بر در سرای محـمّد روز نـشـانی ز آفتاب جـبـیـنش شب اثر از زلف مشكسای محمّد مجد و جلال و وقار و شوكت و حشمت یافـتـه نـشـأت ز كـبـریای محمّد هرچه صدا، می شود خموش و نماند در همه هستی به جز صدای محمّد از هـمـۀ انـبـیـا قـبـای لَـعـَمـرك راست نه، جز به قدِّ رسای محمّد رفت به راهی كه روح هم نتوانست رفـتن آن راه پـا به پـای محـمّد نغمۀ جاء الحق است صیت ظهورش شـور هُـوَالله بـود نـوای مـحـمّد جز به حریمش جبین عجز نساید هست "محـمّد" بلی گدای محمّد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
با فقیران مینشست، از رنجشان آگاه بود هم حبیب خلـق بود و هم حبیبالله بود بر فراز ابر؟ نه، در اهـتزاز بـرج؟ نه فاصـله تا خـانـهاش انـدازهٔ یک آه بود روشنی میداد و گرما؛ خاک را، افلاک را با یتیمان همنشین، با قدسیان همراه بود میشد او را دید و از اندوه با او حرف زد حیف اما فرصت اهل زمین کوتاه بود در زمستان عدم، خورشید را آموزگار در شبستان سـتم، الهـامبـخـش ماه بود در شب میلاد او، شد طاق کسری زیر و رو در طلوع مقدمش، خاموش آتشگاه بود داشت دشمن هم؟ بله، با این همه خوبیش هم در کمینش بیشمار اهریمن بدخواه بود او محمّد بود، زیبا بود و یار بیکسان او محمّد بود و خصم اهل کبر و جاه بود با محمّد باش و بر خیل ستمکاران بتاز این پـیام دفـتر «بالحـقّ أنـزَلـنـاه» بود با محمد باش و از او خواه راه و چاه را او محـمـد بود آری، او رسـولالله بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
و آنشب از شمیم عطر نامش گلستان پُر شد تمام خانه از بوی خوش این میهمان پُرشد شگفتا "یوسفی در کاروان حُسن پیدا شد" که از نور جمالش صحن جان عاشقان پُر شد گریبان چاک کرد از مقدم او طاق کسرایی زمان خالی شد و دریاچههای باستان پُر شد سماع لحظهها از چشم صحرا سرخ میبارید فرشته بس! دگر میخانۀ پیـرمغان پُر شد خبر دادند سیمرغی ز کوه طور باز آمد که از آوای سرشارش تمام آشیان پُر شد چنان مضمون صفت بود آن دو چشمان غزل گونش که تا یک پلک زد، دیوان جان شاعران پُر شد طواف لاله گرد کعـبۀ آئـینه دیدن داشت شبی که مکه از نام "محمد" ناگهان پُر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مقصود خداوند ز خلـقت عـسلـش بود خیرالبـشرش آیت ضرب المثـلش بود سـرمـایـه و آرایـه و آسـایــۀ هــسـتـی یعنی که مـحـمـد هـمۀ ما حـصلش بود تصنیف دل آرا و شـمـیم خوش ایـمان زهرا و عـلـی قـافـیـههای غزلش بود سر سلـسـلـۀ نـور عـلـی نـور هـدایـت میراث گرانمایه و خـیرالعـمـلش بود این سلسله سررشـتۀ عـشقی ابدی بود سرمنشأ این سلـسـلـه روز ازلـش بود این سلسله سرچـشمۀ رزق بشری بود این سلـسله سرلـوحۀ بین الملـلـش بود هر رشته خودش سلسلهای بود خدایی موسی ید و عیسی دم و احمد بدلش بود هر آیۀ قـرآن که به مـعـنـا بـشکـافـنـد وصفی است که از احمد و اولاد یلش بود وصفی که شنیدیم به مجـمـوعۀ قـرآن در نقطه بـایی است که حـداقـلـش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام و مناجات امام زمانی
باز اگر در زده این عـبد، گـرفـتار شده به خـودش آمـده و دیده که سـربار شده گرچه بیچارهام و چهرۀ من تکراریست راه مـن وا شـده بـا تـوبـۀ تـکـرار شده یار، فکر من و من فکر گناهم شب و روز در دل سوخـتهاش، غـصه تـلـنبار شده نـبــریـدم ز در خــانــۀ او جــای دگــر گـرچـه آلــودگـیام مــانـع دیــدار شـده او کریم است که فکر نمکِ آش من است او بـغـل کـرده گدا را که طلـبکـار شده آمـده یـوسـف ما بر سر بـازار، امروز مـیخـرد آبــروی هـر که دلآزار شـده خوش بحالم که شدم پیر خرابات غمش خوش بحالم که دو تا چشم ترم، تار شده سامرا پرچـم مشکی زده از داغ حـسن به فـدای گـل نـرگـس که عـزادار شـده بـرسـانــیـد مـرا پــای پـیـاده بـه حــرم بـه امـامـی که اسـیـر غـم اشـرار شـده بنویسید حسن، مثل حسن مظلـوم است این حـسن نـیـز شـهـیـد دم افـطـار شده گرچه با زهر جفا هر دو حسن سوختهاند یک حسن سوخـتۀ کوچه و دیـوار شده شاید این لحظه که تب کرده، تنش میسوزد آخـرین روضۀ او روضۀ مسـمار شده با لب تشنه زمین خورد، ولی گفت حسین از غـم کـرب وبـلا کـار دلـم زار شـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
هشتـمین روزِ تب و نالـۀ جانفـرسایت آه از این زهر، از این زهرِ توانفرسایت هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است هشت روز است از این داغ جهان پُر شده است شد جگـر سـوزتـرین روضۀ پایانی تو قـطـرههـای عـرق گـرم به پـیـشانی تو شده خـورشـید پـریشانِ غروبت امشب با تو شد سامره گـریان غـروبت امشب آب شد از نـفـست حـضرت نرگـس آقا رحـم کـن بر دل بیطـاقـت نـرگـس آقا این پرستار از این حال کباب است ببین از تبت سوخـته مانند رُباب است ببـیـن نرگس از این غم جانسوز نمیرد چهکند قـبل جان دادنت امـروز نـمـیرد چه کند گرچه خون بود جگر، طشت نیاورد کسی هـمـسرت بود اگر طشت نیـاورد کسی فـاطـمـه آمـد و یـاد حـسن اُفـتـاد حـسن داد از داغ حـسـن داد زِ بـیـداد، حـسـن آه از آن روضه که چون زخمِ گلو بود بگو از غـریـبی که زنش قـاتل او بود بگـو گرچه از زهر در این چند نفس آب شدی پسرت شکر سرت آمد و سیراب شدی پـارههـای جگـری با غـم تـو میگـریـد پـنـجسـالـه پـسـری با غـم تو میگـریـد روز هـشتم نفـس گرم تو مهـمانش بود لحظۀ آخر و چـشم تو به چـشمانش بود کار برعـکـس نـشد تا به سر او بـروی که سـراغ بـدن مــخـتـصـر او بــروی بینفس پیش پسر داد کشیدن سخت است نیزه از سینۀ اولاد کـشیدن سخت است حال تو شکر که با خـنده نپـرسید کسی به همه رو نـزدی بر تو نخـنـدیـد کسی آب هـنگـام تـبت بود ولی چکـمـه نبـود ظرف آبی به لـبت بود ولی چکمه نبود نیزهای روی گلوی تو جسارت که نکرد هرچه که داشتهای حرمله غارت که نکرد بیرمق بر قـدمت نیـستی آقا صد شکر نگـران حـرمـت نیـسـتی آقا صد شکـر
: امتیاز
|
























